محمد حسين بن مهدى فراهانى

103

سفرنامه ميرزا محمد حسين فراهانى ( فارسى )

دخول به بوغاز خواست ، همين‌كه اجازه رسيد وارد بوغاز گرديد . در طرفين بوغاز ، قلعه‌جات و باستيونها و بروج ساخته و در هر قلعه توپ و قورخانه هست . و در دو طرف بوغاز تپه و ماهورها ، و پشت آنها كوه و جنگل است . و در اين تپه و ماهورهاى كنار بوغاز بعضى درختان كاج و سرو و بلوط و غيره نمايان است . و اين درختها محتاج به آب نيستند [ و ] از رطوبت هوا هميشه شاداب‌اند . و در دو طرف بوغاز بعضى جاها تك‌تك [ و ] بعضى جاها به اتصال عمارات خوب ساخته‌اند . و در اغلب عمارات باغ و باغچه هست و درختان ميوه‌دار و سبزىآلات و گلهاى زمينى و كوزه به عمل آورده‌اند ، بدين واسطه شهر خيلى سبز و خرم به نظر مىآيد . و طرف يمين بوغاز را خاك آسيا مىگويند ، و طرف يسار را خاك اروپا . و از ابتداى اين بوغاز تا انتهاى آن را شش فرسنگ مىدانند و آبادى اسلامبول اغلب در طول همين بوغاز است . و در كنار همين بوغاز جلو عمارات سلطانى ، هميشه سه چهار واپور جنگى زره‌پوش دولتى لنگر انداخته‌اند . گمرك بعد از آنكه واپور داخل بوغاز گرديد به كمال تأنى سير مىكرد ، و يك فرسخ به لنگرگاه مانده به جهت اين واپور بزرگ از جانب كمپانى خودش ، واپور كوچك آتشى بلد مىآيد و او را بلديت نموده به لنگرگاه مىرساند ، تا قريب به گمركخانه رسيده و لنگر انداخت . و در اين لنگرگاه واپورهاى بزرگ و كوچك آتشكى و بادى و قايقهاى بسيار بود . بعد از اجازهء كارگذاران بحريه ، سرنشينها از واپور به قايقها نشسته و درب گمركخانه از آب بيرون آمدند . دم اسكله از جانب دولت عثمانى چند نفرى هستند كه تذكر [ ه ] هاى اشخاص را مى - بينند ، اگر فرضا كسى تذكره هم نداشته باشد وجهى از او مىگيرند و متعرضش نمىشوند . بعد از آنكه تذكر [ ه ] ها را ديدند آن وقت بارها و اسباب شخص را در گمركخانه باز كرده و مىبينند ، اگر كسى زبان بداند يا آشنا و بلد داشته باشد ممكن است وجه جزئى به گمركچى بدهد و هيچ بار و اسباب او را نبينند ، چنانچه بارهاى ما را نديدند . و نيز ممكن است وجه جزئى به قايق‌چيها داد كه هيچ شخص را درب گمركخانه نياورند و او را مخفيا در نقطهء ديگر پياده كنند . و گمرك از رعيت خارجه صد پنج مىگيرند و گمرك از رعيت داخله ميزان درستى ندارد ، اسمش عشر است اما هر قدر توانستند مىگيرند ، خاصه از تنباكو و توتون و ترياك و زعفران . گمرك اين چهار متاع بسيار است .